زين العابدين شيروانى

15

بستان السياحه ( فارسي )

قرار دهد و عمل آورد هرآينه آن‌كس تواند سياحت بلدان و اقاليم مختلفه و مداين فراوان كند بلكه در ضمن ان سياحت كتب بسيار و انسان عالىمقدار تواند نمود اوّل اوّل آنكه سيّاح بايد نيّت خود را خالص كرداند و قصد او آن باشد كه خود را به خدمت اولياء خدا و مخلصان مولى برساند و بجهة تحصيل علم و كمال و تكميل اخلاق و احوال و علوم دينيّه و معارف يقينيّه باشد و به حكم اطلبوا العلم و لو بالصّين بهر ديار و شهر كه رسد مرادش طلب دانش بود به‌حسب‌الامر خذوا العلم من افواه الرّجال چون بصحبت دانشمندان مستعدّ كرد و اخذ علم نمايد و بموجب خبر اطلبوا العلم من المهد الى اللحد در هر حال فارغ از خيال تحصيل كمال نباشد و همواره با نيكان روزكار و محقّقان هر ديار مجالست و معاشرت كند مثنوى گفت پيغمبر كه هرجا مىروى * بايد اول طالب مردى شوى و اكر قصد سيّاح اين و مرادش چنين نباشد مانند بهايم طالب آب و علف باشد و همّت او خبر شكم پر كردن و كمر خالى نمودن نباشد و در اصطلاح سيّاحان چنين كسى را كداى دربه‌در و هرزه‌كر و شكم‌پرور كويند و او را در زمرهء أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ دانند دويّم توكّل بايد كه سيّاح متوكّل باشد چه كه براى جهانكرد و صحرانورد و خنيزه بهتر از توكل نيست و اكر مسافر صد هزار سيم و زر و صد هزار كسب و هنر داشته باشد و از متاع توكّل بىبهره و نصيب بود سياحت نتواند كرد و طريق سير و سفر نتواند سپرد بيت تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راهرو كر صد هنر دارد توكّل بايدش نجواى آيهء شريفه وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ سيّاح را ذخيرهء توكّل كافى بموجب آيهء كريمهء إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ رفيق توكّل وافى است نظم نيست كسى از توكّل خوب‌تر * غير تسليم و رضا محبوب‌تر سيّم صبر است جهان‌پيما بايد كه بر شدايد و محن صبور و در رنج و عنا و زحمت و بلا و شكور باشد بر طبق خبر الصّبر مفتاح الفرج سيّاح صابر بر مطلب خويش فايز شود و بارىتعالى صابران را مزد بىحساب دهد چنان كه فرموده إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ و اكر سيّاح بر زحمات روزكار و مشقّات برد و حار حمول و صابر نباشد هرآينه در مرحله نخستين بازماند و خود را باهل دلى هركز نرساند و از صحبت اكابر دين و اعاظم اهل يقين محروم كردد بيت نازپرورد تنعم نبرد راه بدوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد چهارم قناعت جهانكرد بايد كه صاحب قناعت باشد و آنچه بىطمع بوى رسد بدان كفايت كند به حكم عزّ من قنع و ذلّ من طمع آبروى خود را در نزد بيكانه و خويش و توانكر و درويش نريزد و از بلاى حرص و طمع و تمناى بسيار بپرهيزد و از طلب كردن زيادتى احتراز لازم داند و بموجب حديث القناعة كنز لا يفنى كنج قناعت را از كف ندهد و بفرمودهء آن حضرت من قنع شيع از خوان قناعت همواره خود را سير كند چه كه مرد طامع و حريص از فيض ديدار اكابر دين و دولت و از لطف اعاظم ملك و ملّت محروم و شخص طمع نزد هركس مذموم است و از مرد طمع‌كار سياحت نيايد و عقده از سير و سفر او نكشايد نظم قناعت كن اى نفس با اندكى * كه از حرص‌خوارى رسد بىشكى دد و دام مرغ هوا را تمام * نينداخت جز حرص نفسش به دام پنجم عفّت يعنى طهارت ذيل شخص سيّاح بايد كه عفيف و پاك‌دامن باشد و بندهء فروج و شهوات نباشد و بامر ناشايست و چيز نابايست كه نزد عقلا و شريعت غرّا ناپسنديده باشد اقدام نكند تا كه ارباب دانش و اصحاب بينش بصحبت او ميل كنند و به معاشرت و مجالست او رغبت نمايند و از وى مطمئن باشند چه كه در جميع مذاهب و ملل و نزد همه ارباب دين و دول تردامنى مذموم و شخص بىعفت شوم است بيت چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكى است * نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود و اكر كسى نعوذ باللّه بدين صفت رذيله موصوف شود هرآينه وى را عن‌قريب بقتل رسانند و وجود نامحمود او را از صفحهء روزكار معدوم كردانند و چنين كس سياحت نتواند نمود و با اشخاص معقول نتواند بود چنان كه مكرّر ديده و مشاهده كرديده است ششم صدق بايد كه جهان‌نورد صادق و راست‌كو باشد بر وفق النّجاة فى الصّدق از جادهء راستى